جستجوی حیات هوشمند در دیگر نقاط کیهان و تأمل در پرسش «آیا ما در جهان تنهاییم؟» سابقه‌ای طولانی در تاریخ بشر دارد. در قرن بیستم اما با رشد فزاینده‌ی تکنولوژی و اختراع انواع تلسکوپ‌های نوری و رادیویی این جستجو به دوران جدیدی پا گذاشت. تب بشقاب‌های پرنده بیش از آن که بیانگر علاقه‌ی دانشمندان به ساکنان احتمالی فضاهای دور باشد حکایتگر اشتیاق عموم انسان‌ها به دیدن موجودات ماوراء زمین بود. شاید دلیل این همه تخیل و تصور و شاید هم توهم آدمیان رهیدن از تنهایی کیهانی است. روزگاری که انسان‌ها خود را حاکمان مرکز‌نشین کائنات می‌پنداشتند این تنهایی چندان مشهود نبود ولی از زمانی که آن تصور کودکانه رنگ باخت و انسان خود را در پهنه‌ی کران‌ناپیدای کیهان همچون قطره‌ای در اقیانوسی بیکران یافت این ترس از تنهایی بیشتر به جانش افتاد و با توهم و تخیل بشقاب‌های پرنده هم که شده سعی کرده است بر این ترس غلبه کند و خود را در پهنه‌ی فضای بی‌انتها یکه و تنها نبیند.

دانشمندانی همچون استیون هاوکینگ نگاهی بدبینانه به ساکنان هوشمند فضاهای دور داشتند و می‌ترسیدند با پیام‌هایی که مشتاقانه به فضاهای دور گسیل می‌کنیم و حضور خود را در آنها اعلام می‌داریم، موجب شویم ساکنان ستیزه‌گر و استثمارگر دیگر نقاط گیتی به زمین حمله‌ور شده و منابع حیاتی آن را غارت کنند و طبیعت را به نابودی بکشانند. از سوی مقابل اما کسانی همچون کارل ‌سی‌گن، اخترشناس فقید آمریکایی، چنین اعتقادی نداشتند و خوش‌بینانه‌تر به قضیه می‌نگریستند.

حیات تا جایی که می‌دانیم حدود ۴ میلیارد سال قبل در زمین پدید آمده است. چگونه؟ واقعاً نمی‌دانیم. فقط این را می‌دانیم که در شراطی کاملاً خاص یک سری ملکول‌های ساده به‌تدریج به هم پیوستند، ملکول‌های پیچیده‌تر پدید آمدند، سر و کله‌ی ملکول‌های آلی پیدا شد، پروتیئن‌های اولیه پدید آمدند و … و سرانجام جمعی از این ملکول‌های پیچیده کم‌کم موفق شدند غشایی در اطراف خود ایجاد کنند که آنها را از محیطشان متمایز کند، مستقل شدند و … بالاخره حیاتی که ما می‌شناسیم ظهور کرد.

حدود دو میلیارد سال بعد از این اتفاق یگانه، اکسیژن جوی چنان افزایش یافت که حیات میکروبی را عمدتاً هوازی کرد. حیات حیوانی و گیاهی پیچیده اما فقط از حدود پانصد میلیون سال اخیر به این سو پدید آمده است و سرانجام، همین اواخر، انسان هوشمند و تمدن‌ساز پدید آمد، «کفی پروتئین‌ساخت از اقیانوس که از خاک برخاست، هوا را نفس کشید و شراره‌های خورشیدی را بلعید که اتمهایش در کوره‌‌های آسمانی دیگر ستاره‌ها پدید آمده بودند.»

آیا در دیگر سیارات زمین‌شکلی که هر از گاهی خبر از کشفشان می شنویم داستان حیات همین‌گونه پیش‌رفته است یا آنگونه که پیتر وارد و دانلد برونلی در فرضیه‌ی زمین کمیاب می‌گویند حیات بیگانه به احتمال بسیار زیاد صرفاً در سطح میکروبی باقی مانده است و امکان تشکیل حیات حیوانی پیچیده و هوشمند تقریباً نزدیک به صفر است؟ شاید هم بهتر باشد دلخوش کنیم به ایده‌های کسانی همچون کریس ایمپیِ اخترشناس که فرضیه‌ی زمین کمیاب را به باد انتقاد گرفته‌اند.

کتاب «پنج میلیارد سال تنهایی» چاپ ۲۰۱۳، به قلم لی بیلینگز کند و کاوی است در تاریخ پر فراز و فرود جستجوی حیات هوشمند در کیهان، مروری بر مساعی کسانی که این عرصه را رونق بخشیدند، مصاحبه با اخترشناسان و اخترزیست‌شناسان و در لابلای آن بررسی مفاهیم حیات، فضا، هوشمندی و … .

این کتاب به‌نوعی چکیده‌ای است از هر آنچه تاکنون بشر انجام داده است تا خود را از این تنهایی بیرون بکشد و با یافتن ساکنان هوشمند فضاهای دور به آرامش برسد.

بیلینگز گستره‌ی تنهایی انسان را پنج میلیارد سال می‌داند، یعنی از حدود چهار میلیارد سال قبل تا یک میلیارد سال دیگر که امید دارد حیات بر سیاره همچنان شکوفا باقی بماند.

از این کتاب تقدیر شده است، خصوصاً از قلم روان و نثر شفاف بیلینگز در روایت پست و بلند این تلاش.

نظرتان را بگویید